داشتم فکر می کردم قبل از اینکه سوداگران ، "دنیای مجازی" را برای من و تو
اختراع کنند ، تا در آن ساعتهایی هم که قبلا متعلق به خودمان بود و مال
کسی نبود و مال من و تو بود هم ، برای خودشان کاسبی راه بیندازند ، دنیای
من و تو چگونه بوده؟؟
دنیایی که می توانستیم تویش خیال ببافیم و چیزی در آن مصرف نکنیم و چیزی تولید نکنیم و چیزی نباشیم و خودمان باشیم!
بعد فکر کردم: آن موقع هم من و تو "دنیای مجازی" خودمان را داشتیم! بدون اینکه بخواهیم اختراعش را جایی ثبت کنیم و پزش را بدهیم! و بابتش پول بگیریم و بابتش معروف شویم! و همه به خاطر آن به ما احترام بگذارند و دولا راست شوند و تحسین کنند و به ما حسودی شان بشود و ...
بعدش فکر کردم: باشد! مگر الان اوضاع برای ما فرق کرده؟! برای ما که دنیای مجازی خودمان را داریم اوضاع همیشه به همان خوبی قبل است!
حالا هم مثل قبل داریم توی "دنیای واقعی" و حتی توی همین "دنیای مجازی" آنها، برای خودمان می پلکیم و چیزی مصرف نمی کنیم و چیزی تولید نمی کنیم و چیزی نیستیم و خودمان هستیم ، و به ریش آنها و به ریش دنیای واقعی شان و البته به ریش این دنیای مجازی شان میخندیم! ...
بعد فکر کردم: یعنی چی دیگر بهتر از این؟؟
چی توی دنیا هست که به اندازه ی من و تو شکست ناپذیر باشد؟؟ و حتی توی دل شکست هم یک جایی که نه در واقعیت احمقانه ی دنیای واقعی آنهاست و نه در مجاز ِ دروغین عالم مجازی شان ، باز هم خودش باشد و باز هم قواعد و قوانین آنها را نقض کند و به کسی حساب پس ندهد، و خدای آنها را بنده نباشد و به ریششان بخندد؟؟
و بعد خندیدم! و بعد ریسه رفتم! و بعد یکنفر توی خانه فکر کرد که من دیوانه شده ام که دارم با خودم می خندم! آنهم توی این اوضاع فجیع اقتصادی و احوال وحشتناک سیاسی! ... و آنهم با این ستون فقرات کج و قناس من که جلوی لپتاپ نفتی متعلق به عصر حجر، قوز کرده و با چشمهایی معوج و کور مکوری، روی کیبورد دنبال حروف میگردد و تایپ می کند و می خندد!!
دنیایی که می توانستیم تویش خیال ببافیم و چیزی در آن مصرف نکنیم و چیزی تولید نکنیم و چیزی نباشیم و خودمان باشیم!
بعد فکر کردم: آن موقع هم من و تو "دنیای مجازی" خودمان را داشتیم! بدون اینکه بخواهیم اختراعش را جایی ثبت کنیم و پزش را بدهیم! و بابتش پول بگیریم و بابتش معروف شویم! و همه به خاطر آن به ما احترام بگذارند و دولا راست شوند و تحسین کنند و به ما حسودی شان بشود و ...
بعدش فکر کردم: باشد! مگر الان اوضاع برای ما فرق کرده؟! برای ما که دنیای مجازی خودمان را داریم اوضاع همیشه به همان خوبی قبل است!
حالا هم مثل قبل داریم توی "دنیای واقعی" و حتی توی همین "دنیای مجازی" آنها، برای خودمان می پلکیم و چیزی مصرف نمی کنیم و چیزی تولید نمی کنیم و چیزی نیستیم و خودمان هستیم ، و به ریش آنها و به ریش دنیای واقعی شان و البته به ریش این دنیای مجازی شان میخندیم! ...
بعد فکر کردم: یعنی چی دیگر بهتر از این؟؟
چی توی دنیا هست که به اندازه ی من و تو شکست ناپذیر باشد؟؟ و حتی توی دل شکست هم یک جایی که نه در واقعیت احمقانه ی دنیای واقعی آنهاست و نه در مجاز ِ دروغین عالم مجازی شان ، باز هم خودش باشد و باز هم قواعد و قوانین آنها را نقض کند و به کسی حساب پس ندهد، و خدای آنها را بنده نباشد و به ریششان بخندد؟؟
و بعد خندیدم! و بعد ریسه رفتم! و بعد یکنفر توی خانه فکر کرد که من دیوانه شده ام که دارم با خودم می خندم! آنهم توی این اوضاع فجیع اقتصادی و احوال وحشتناک سیاسی! ... و آنهم با این ستون فقرات کج و قناس من که جلوی لپتاپ نفتی متعلق به عصر حجر، قوز کرده و با چشمهایی معوج و کور مکوری، روی کیبورد دنبال حروف میگردد و تایپ می کند و می خندد!!
..
No comments:
Post a Comment