2005/07/11
مراکش . قسمت دوم
از هتلی که اقامت داشتیم ترجیح میدم چیزی نگم چون فوق العاده بود و نمی شه تعریفش کرد .
مهمان های فستیوال درچند هتل شهر اسکان داده شده بودن . در هتلی که ما بودیم چند گروه دیگر هم بودند که من هیچ کدام رو نمی شناختم .
از کشور های مختلف ، سیاه و سفید ، زن و مرد .
زن درشت اندامی که همراه دو ندیمه خود همیشه در حال عبور و مرور بود خیلی به نظرم آشنا بود ولی یادم نمی آمد که کجا او را دیده بودم .
بعد ها یادم اومد که عکس او را روی جلد یک سی دی دیده بودم که با Freddy Mercury به همراه گروه Queen ضبط کرده بودند .
Montserrat Caballe خواننده سوپرانو .

یک روز برای گردش در شهر رفتیم. یک تپه ای رو یادم میاد که چشم انداز فز بود و از اون بالا شهر و می تونستیم ببینیم . درست موقع ظهر بود که رفتیم اون بالا چون یادمه صدای اذان می آمد .

من خیلی دلم میخواست توکوچه پس کوچه های شهر پیاده گردش کنیم ولی متاسفانه فرصت زیادی برای گردش نداشتیم . چیززیادی که جلب توجه میکرد دروازه های زیبایی بودند که با رنگهای گوناگون زینت شده بودند و پر بودند از نقش و نگار .
به چند کارگاه سفال گری سر زدیم و کارهای دستی مراکشی ها رو دیدیم . کلاه های قرمز مراکشی به نظرم زیبا بودند . سفال هایی که روشون با نقره کار میشد هم همینطور. رنگارنگ و زیبا .

یادم میاد تو آسمون پر بود از لک لک و در جاهایی که ساختمونای گلی داشت پرستوها تو دیوارها لانه داشتند و صداشون همه جا رو پر میکرد .
یکی از مکانهای اجرای کنسرت یک ساختمون بسیار قدیمی بود با یک دروازه بسیار بزرگ و زیبا که در واقع در ورودی حساب می شد. در حیاطش حدودا 5000 صندلی قرار داشت وقرار بود ما شب برای تماشای کنسرت به آنجا برویم .
"صباح فخری"خواننده معروف سوريه ای برنامه داشت .

کنسرت ها عموما در فضای باز اجرا می شد و هوا بسیار مطبوع بودو تماشاچیانی که از سرتاسر دنیا برای شنیدن موسیقی آمده بودند،بسیار همراه .
شور و حال خاصی که اون روزا داشتم دیگه خیلی ازم دوره . در 21سالگی همه چیز برای آدم هیجان انگیز تره تا 27 سالگی ، ولی دارم سعی میکنم با همون نگاه ماجرا رو تعریف کنم.
یادمه که اون شب باتری دوربین فیلمبرداریمو تو هتل جا گذاشتم و این خیلی منو ناراحت کرد . حالا که بهش فکر میکنم میبینم خیلی هم ناراحت کننده نبوده . شاید بهتر بود به جای اینکه همش دوربین به دست باشم،مینشستم و با آرامش بیشتری از کنسرت و هوا و این همه انرژی مردم که تو فضا پخش میشد لذت می بردم . مگه بعد از اون روز چند بار اون فیلمو نگاه کردم ؟
چه روزای خوبی بود.