2005/07/18
ماجرای غضمفر
این داستان تعطيلات رو که خوندم یاد این ماجرای غضنفر افتادم .
.............................................................................................
یک غضنفر داریم ما که الان حدود ۱۰ ساله مسوولیت نگهداری ویلای کلاردشت رو به عهده داره .
دو همسایه با هم تصمیم گرفتیم یک خونه کوچولو برای غضنفر بین دو تا ویلا بسازیم که راحت باشه و شبا همونجا بخوابه و از نزدیک بر همه چیز نظارت کنه .
غضنفر هم مثل همه مازندرانی ها همه کلمات ترکیبی رو برعکس میگه . مثلا به انبر دست میگه : دست انبر.
به مادر زن میگه : زن مادر و .....
یک روز بابم ازش پرسید : " خب غضنفر چه خبرا؟ "
غضنفر : " هیچی . فقط هفته پیش این حاجی ( منظورش همسایمون بود ) با زن برادرش اومد اینجا . "
بابام که نمی دونست غضنفر همه چی رو برعکس میگه و از اونجایی که اون حاجی خیلی دم از دین داری و اینجور چیزا میزد، با تعجب پرسید : " مطمئنی که با زن برادرش اومده بود ؟ "
غضنفر هم با اطمینان کامل گفت : "بله . ۴ روز هم اینجا باهم بودن و بعد رفتن . ۲ تایی تنها بودن . "
بابام رفت تو فکر که ای دل غافل این حاجی هم گوزو از کار در اومد .
خلاصه ، چند روز بعد که رفتیم تهران بابام از حاج آقا پرسیده بود که : " غضنفر می گفت رفتی کلاردشت ، درسته؟ "
حاج آقا گفته بودن : " بله . جاتون خالی بود . "
بابام : " البته خیلی هم جای ما خالی نبوده چون مثل اینکه مهمون داشتین !!!!!!"
حاج آقا : " آره دیگه ."
بابام : "حاجی حالا چرا زن برادرت ؟ "
حاج آقا که هاج و واج مونده بوده ، بعد از چند لحظه یک دفعه دوزاریش می افته و میزنه زیر خنده و برای بابام میگه که منظور غضنفر از زن برادر ، برادر زنه .آخر یک روز کار دست ما میده با این حرف زدنش . حالا تا بیایی ثابت کنی دیگه آبرومون رفته .