2006/06/13
لباس عروس


بعد از خرید حلقه به فکر لباس افتادیم . یک لباس عروس سفید با دامن پف پفی و یک تاج پر از نگین و یک دسته گل برای من و یک دست کت و شلوار دامادی و پاپیون برای پژمان .
نه نه نه . نشد . هرکار کردم نتونستم خودمو راضی کنم لباس عروس بپوشم . پژمان هم که اصلا از کت و شلوار فراریه . رفتم پیش دوستی که همیشه طراحی لباس های کنسرت هامونو انجام می داد و کارش لباس سنتی یه . یک کم با هم مشورت کردیم و به یک نتیجه رسیدیم . یک کت و شلوار سرداری برای پژمان و یک پیراهن برای من که تمامش از حریر باشه . حریر سفید و حریر ملانژ طلایی و یک حلقه گل برای سرم که یک حریر سفید بلند بهش وصل بشه و البته نوارهای سرخ و طلایی هندی قدیمی برای دور یقه و زینت کردن لباس .
پژمان همه چیزو سپرده بود به من و این کار رو راحت میکرد . این میون من مجبور بودم برای گرفتن اقامتم یک سفر بیام ( برم !!) دبی . با مامانم چهار روز اومدیم ( رفتیم !!) دبی . از فرصت استفاده کردیم وحریر های لباس منو خریدیم و البته کفش هم لازم بود که این هم خودش مشکلی بود . من با کفش پاشنه بلند نمی تونم راه برم . خیلی عذاب آوره برام . به همین دلیل دنبال یک کفشی می گشتم که هم پاشنه مناسبی داشته باشه وهم ساده یاشه . در نهایت یک کفشی پیدا کردم که جنسش از ابریشم خام گره دار و به رنگ ابریشم خام بود . این بهترین انتخاب بود برای اون ترکیب لباس . خلاصه این هم از لباسهامون . تاج گل سرم رو هم یک هفته قبل از عروسی رفتم کوچه برلن و اونجا سفارش دام تا برام بسازند که خیلی خوب از عهده اش براومدند و خودم خیلی دوسش دارم .
دسته گل عروس هم که نمی خواستم چون به نظرم یک چیز اضافه بود تو دستم . ماشین عروس هم دوست نداشتم و فقط به یک کارواش کفایت کردیم . آخه من که نمی خواستم برم آرایشگاه ماشین عروس می خواستم چه کنم ؟ حالا آرایشگاه رفتنم هم داستان داره . باشه سر فرصت .
3 Comments:
Anonymous Anonymous said...
همه كارهاتون ابتكاري بود.هاهاهاهاها

Anonymous Anonymous said...
kash ye akseto mizashty inaj bebinam delam ab shod

Anonymous Anonymous said...
منم همو که این فرد ناشناس گفته رو میگم :)