2006/06/17
تارهای صوتی آسیب دیده
اینقدر خسته ام که انگار یک کوه خوردم . به اندازه تمام زندگیم جیغ کشیدم . یک جیغ های بنفشی میکشیدم که خودم باورم نمی شد . ببینین من خیلی فوتبالی نیستم ولی وقتی فوتبال نگاه میکنم از جونم مایه میذارم . چه کنیم . ما اینیم دیگه .
اسکارلت جون دستت درد نکنه . ما رفتیم به مرکز تجاری دبی و اونجا بازی رو دیدیم . البته پژمان می دونست که بازی ها اونجا نمایش داده میشه وچند تا بازی رو هم اونجا دید .
یادم رفت بگم که روی صورتم پرچم ایران کشیدم و خیلی کیف کردم . اونجوری که من جیغ می کشیدم خودم هم باورم شده بود که عاشق ایران و تیم فوتبالشم . نه اینکه نباشم ولی نه در قد و اندازه جیغ هایی که می کشیدم!!!!!
یک بار دیگه هم برای یکی از بازیهای رئال مادرید و بارسلون در مادرید بودم و دیگه آدم وقتی تو یک سرزمین فوتبالی با اون مردم فوتبال دوست باشه و استادیومی که بازی توش انجام میشد هم تو مادرید باشه و اتفاقا شب صدمین سال تولد رئال مادرید هم باشه و همه خیابونها رو آماده آتش بازی کرده باشند ، خب حسابی جو گیر میشه دیگه . من که اون شب خودکشی کردم و آبروم حسابی جلوی میزبان رفت و باعث شرمندگی همراهانم شدم . بدتر از همه این بود که رئال مادرید باخت و مردم مادرید دو روز خونه نشین شدند و همه بساط شادمانیشون به هم خورد . حیف شد . ولی برای من فرقی نمی کرد . من فقط تشویق می کردم .
3 Comments:
Anonymous Anonymous said...
Khahesh mikonam khanoom khanooma!


Didi baakhtim ?-:) Amma eyb nadareh Mardooneh bakhtim!!!!!

Take care

Anonymous Anonymous said...
akhe ghorbunet beram maghe iran mitune az porteghal bebare?? faghat khubish in bud ke dastekam behetun khosh ghozasht!!

Anonymous Anonymous said...
Niki jan tarhaye soti fada saret.... man oonshab ehsas kardam roohiyat ham asib dideh bood... hal o ahvale roohiyat chetore azizam.... HAHAHAHHA

Susan