2006/06/29
زلزله
به خدا یک شب اومدیم عین بچه های خوب بریم زود بخوابیم . این کامپیوتر نگون بخت هم داشت یک نفسی میکشید . اما مثل اینکه به ما نیومده . من تقریبا همیشه فکر میکنم داره زلزله میاد و خیلی نسبت به لرزش حساسم . داشتم از این پهلو به اون پهلو میشدم که احساس کردم یک خرده زیادی تخت داره تکون میخوره . یک دفعه گفتم :" پژمان زلزله !!! " قبل از اینکه آقا دوزاریش بیافته بنده بیرون از اتاق بودم . خیلی شدید بود . برای ما که طبقه نوزدهم هستیم شدید تر بود . خلاصه از سر ماجراجویی نصفه شبی با قیافه داغون رفتیم تو خیابون ها یک چرخی زدیم . همسایه هامون که یکی یک بچه زیر بغلشون سریع سوار آسانسور شدند و در رفتند . ( نکنه انتظار داشتین تو اون موقعیت از پله اضطراری استفاده کنند !!!!! )
مثل دفعه پیش همه تو خیابونها بودند . ترافیکی بود برای آسانسور سواری .
آی خوابم میاد .
مرکز زلزله قشم بود به بزرگی پنج و چهار دهم درجه در مقیاس ریشتر .
من رفتم لا لا . اگه قرار باشه یک چیزی بشه خب میشه دیگه !!!!!!!!
ولی خودمونیم اینجور موقع ها خیلی احساس حقارت میکنم . تازه آدم یادش میاد چقدر ناتوانه .
3 Comments:
Anonymous Anonymous said...
vayy kheili bade, man yade zelzeleye miofatam halam bad mishe: bichareh bamiha hanuz kheili hashun tu chador zendeghi mikonan!!

Blogger هما said...
This comment has been removed by a blog administrator.

Blogger هما said...
من هر دو دفعه که تهران زلزله شد کلی ترسیدم. فکر اینکه حتی زمینی که پات هم روشه نمی تونه آدم رو محکم نگه داره ترسناکه. آدم به کجا باید فرار کنه آخه. اما خوب دیگه بالاخره زمینم آدمه دیگه! میلرزه. راستی من فیلم سزارین رو جرات نکردم هنوز ببینم. با اینکه خودم سزارین شده بودم اما نمی دونم چرا نمی خوام ببینم. بازم راستی همه عکسهایی که گرفتی دیدم. خیلی جالبن مخصوصاً اونی که از پنجره خونه تون توی شب گرفتیش که هم تصویر خونه توی شیشه معلومه و هم چراغهای خیابون
ببخشید که کامنت قبل رو که خودم نوشتم پاکش کردم آخه توش نوشته بودم سزارینت به جای سزارین! گفتم برای بقیه سوء تفاهم نشه یه وقتی :))