2006/11/08
تصمیم سریع
ساعت هفت تصمیم گرفتم . هفت و نیم بلیط خریدم . ساعت هشت چمدونم رو بسته بودم . الان حاضرم . فقط اولش میرم سراغ اون عینک فروش بد . بعد هم فرودگاه .
بعد از یک سال و پنج ماه دارم میرم تهران . هم دلم میخواد برم هم دلم نمی خواد . مطمئنم در لحظه اولی که از پژمان جدا بشم پشیمون خواهم شد . جالبه که تو این سه سال و اندی که ما با هم زندگی میکنیم حتی یک بار هم با هم ایران نرفته ایم . همیشه یک جوری بوده که تنها رفتیم . این بار هم همینطور . دیگه چیزی ندارم بگم جز اینکه من تهران نمی مونم و فردا صبح عازم یک سفر زمینی هستیم با مامان و بابام و عمه و شوهر عمه ام . بعدا میگم کجا میریم . فقط باید بگم اونجا هوا سرده و من لباس گرم ندارم .
داره دیرم میشه .
فعلا
4 Comments:
Anonymous Anonymous said...
وای خوش به حالت .دست راستت زیر سر من

Anonymous Anonymous said...
خوش بگذره عزیزم.تا می تونی حال کن.

Anonymous Anonymous said...
خوش بگذره... با این حساب این هفته هم نمی تونیم همو ببینیم :))

Blogger مامان غزل said...
ای ول این اراده ات منو کشته. :)