2006/11/19
من زنده ام
من زنده ام . فقط چیزی برای نوشتن ندارم . نوشتنم نمیاد . هوا سرده . امروز بارون اومد . خیابونا به شکل تهوع آوری شلوغن . حالم از همه چیز بهم میخوره . دلم میخواد خودمو تو خونه خودم حبس کنم و فقط کتاب بخونم . یکی از نگین های حلقه ام افتاد و گم شد . خوب شد اینجا این اتفاق افتاد . دادم درستش کردن .
تو رادیو شنیدم از این به بعد از اتباع آمریکایی هنگام ورود به ایران انگشت نگاری به عمل میاد . مگه سالی چند آمریکایی به ایران میان ؟ این چه جور انتقام جویی ه ؟
پژمان میگه برو تئاتر اما حسش نیست . دلم میگه برو سینما اما حوصله ندارم . پس من برای چی اینجام ؟ نمی دونم ؟ چرا اینقدر تلخ شدم من ؟
چند شبه که نصفه شبا از سرما بیدار میشم و میبینم پتوم رو زمینه . نمی دونم چرا می افته رو زمین . من هیچوقت اینجوری نبودم .
7 Comments:
Anonymous Anonymous said...
خدا کنه واسه من یکی موقع تعطیلاتم ایران این شکلی کسل کننده نباشه.اگه اینجوری باشه ترجیح میدم برم یه جای دیگه.

Anonymous Anonymous said...
همش بخاطر شلوغیه.دیگه چیزی نمونده برگردی خونه.ولی میدونم چه حسی داری منم همین طورم وقتی میرم ایران.یه جورایی با همه چیز بیگانه ای.واسه تاتر پرپر میزدم ولی انگار تاتر من نبود دیگه حوصله رفتنش رو نداشتم.تازه مطمئنم کلی هم دلت واسه پژمان تنگ شده.واسه همین بی حوصله ای.اگه یه بار با پژمان بری بیشتر بهت خوش میگذره و راحتتر برنامه ریزی واسه خوش گذشتن میکنی.

Blogger Unknown said...
خوب زودتر بیا. دلمون برات تنگ شده.

Anonymous Anonymous said...
mibinam ke unja ham vaz az inja behtar nist...

Anonymous Anonymous said...
نیکی جون فکر کنم تو هم مثل خواهر من مال ایران موندن نیستی . دیگه تحمل خیلی چیزا رو نداری تو ایران و دلت می خواد زودتر ازش فرار کنی . آره ؟ خوش باشی .

Anonymous Anonymous said...
to reza: reza jan shoma mituni beri tabriz!! nazaret chiye???

Anonymous Anonymous said...
نازنین: دست از سر کچل ما ور دار!!!اینقدر هم گیر نده.مگه تبریز چه شههههههه؟؟؟.