2007/10/21
صحنه ای از یک زندگی واقعی
نمای داخلی یک اتومبیل سواری با چهار سرنشین .
رایو روشن است و یک ترانه رمانتیک عربی دارد از رادیو پخش میشود .
راننده دختر جوانیست و دارد با ترانه عربی که برای اولین بار است میشنود بلند بلند بلند ( خیلی بلند ) همخوانی میکند . کلمات بی ربطی روی آهنگ نا آشنا میگذارد .
پسر جوانی که کنار راننده نشسته ، دست چپش را گذاشته روی پیچ صدای رادیو و سعی دارد صدای داخل اتومبیل را کنترل شده جلوه دهد . دست راستش روی دکمه ایست که پنجره را بالا و پایین میبرد و سعی دارد با پایین و بالا بردن پنجره ، جریان هوای تازه را به داخل ماشین هدایت کند .
روی صندلی عقب پشت سر راننده زنی میانسال محو تماشای شهر ست . شهری که برای اولین بار است میبیند . در دل ( و حتی یک بار به زبان ) میگوید : بیچاره جوانهای ما که آزاد زندگی نمیکنن .
آخرین نفر سرش را داخل کیسه بزرگی کرده و با صدای بلند استفراغ میکند . صدای عق زدنهایش در صداهای داخل ماشین گم میشود
.
10 Comments:
Anonymous Anonymous said...
چی بگم والا
...

Anonymous Anonymous said...
خسته نباشی :دی !

Anonymous Anonymous said...
سوژه خوبیه برای فیلم کوتاه

Anonymous Anonymous said...
,an ye khabe kheili bamazeie dishab didam, sobh kamel yadam bood , vali alan yadam tafte joziatesh, intori bood ke oomadam weblogeto ke baz kardam didam neveshti, hameli ,it was so cool, ye matne jaleb neveshte boodi heif yadam nist, hatta jensiate bacharo ham gofte boodi , fekr konam pesar bood, not sure.
t

Anonymous Anonymous said...
sorry, Man (t) ye kahbe bamaze ,didam,goftam ye vaght fekr nakoni virgool khab dide......

Anonymous Anonymous said...
سلام هموطن ایرانی. سایت یاهو که آدرس ایمیل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت می‌کنیم، نام کشور من و تو را از لیست کشورهایش در صفحه‌ی ثبت نام حذف کرده. اگر غیرت و عرق ملی‌ات اجازه نمی‌دهداین ننگ را بپذیری، با لینک دادن به صفحه‌ی http://helloyahoo.net از طریق کلیدواژه‌ی Yahoo mail به بمب درحال پیشرفت علیه یاهو کمک کنید تا کوچکترین وظیفه‌ی ما به کشورمان ادا شده باشد... متشکرم

Anonymous Anonymous said...
چهار کاراکتری که پدید اوردی برام جالب بود و منو به فکر واداشت
از اینکه خودم در رویکردهای اجتماعی مثل هر چهار نفر هستم
برای خودم خیلی عجیب بود یعنی تا حالا بهش فکر نکرده بودم، این همه تناقض در رفتار من ؟؟؟!!!!! باید راجع بهش فکر کنم

معلومه که فقط کادر تک فریمی در ذهنتون نقش نمی بنده !،بلکه یک سکانس کامل رو هم میتونید ضبط کنید!

Anonymous Anonymous said...
کجایی نیکی جون ؟ چرا اعتصاب کردی و نمی نویسی دیگه ؟ :)

Anonymous Anonymous said...
بچه که بودم مادرم برام یه عروسک از پارچه های کهنه درست کرده بود ....نمیدونم دختر بود یا پسر ...برای من فقط ممل بود اسمش رو گذاشته بودم مملی!!!!!!!!خیلی باحال بود نمیدونم!!!! شبها تا کنارم نبود خوابم نمیبرد ...شاید بخاطر جنس پارچه اش بود...ولی خوشگل نبود ...خلاصه من این ممل خیلی رفیق بودیم ...حتی من ممل رومی بردم مدرسه درسش خیلی خوب بود ...ممل خیلی از من بیشتر درسها رو میفهمید ...هر سال تند تند قبول میشد ...تا اینکه یه روز گم شد ...نفهمیدم ...شاید رفت بهشت ...شاید رفت خارج ...شاید ازاینکه من همیشه کتک میخوردم دلش سوخت و یه شب از بالای پشت بوم خودش رو پرت کرد پایین و خودکشی کرد ولی بهرحال ممل رفت و دیگه کسی از ممل خبری نداشت . شاید توی مدرسه دزدیدنش یا شاید نمیدونم هرچی بود من ممل رو گم کردم و دیگه ممل نداشتم اون روز هیچ وقت یادم نمیره منی که زیر کتک های ناپدریم گریه نمیکردم وقتی توی محل ااونهمه کتک میخوردم گریه نمیکردم ...مثل ابر بهار بخاطر ممل اشک میریختم میفهمی...مثل ابر بهار ....